تبليغاتX
باغبان جهنم
شعر و اندیشه های یک عاصی
 
یال های اسبی را آتش زده اند و در دالان های ذهنم رها کرده اند ...

شیهه های اسب سوت می شود و سیلی به گوش هایم . سم کوب هایش ریتم می گیرد . مارش نظامی می شود ... سرباز و از پی اش سرباز  می آید و پای می کوبد آن چنان که طاق های دلم فرو می ریزد و لزرم می گیرد. می لرزم و می ...

- حالت خوب نیست . بلند شو بریم دکتر

می خواهم بلند شوم . دست دراز کنم . افسار اسب را بکشم . آتش یال هایش را هم آغوش شوم تا خاموشی ولی ...

نمی شه رمق به جونم نیست

اسب می ایستد. . زل می زند به خیل سربازها .دیگر شیهه نمی کشد . سربازها دوره اش می کنند . پای کوبان به گردش می چرخند . مشروب به سر و روی اش می پاشند . شعله در تعقیب الکل ، شمایل تمام آتش یک اسب را بر پرده ی چشم هایم نقاشی می کند .

بوم بیار

- نه مثل این که اصلن حالت خوب نیست

بوم بیار و قلم .

پی نوشت : زیرنویس خودم که می شوم می ترسم از وحشت دیگری !

همیشه من ِ او بودن ، خود سوزی ست .

گاه برهنه که می شوی واژه ها جان می گیرند .خود می شوی .بزنگاه گریز می شود و کس نمی ماند .

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در شنبه 13 اسفند1390  |
 
 

این روزها فقط بار کج ست که به مقصد می رسد . بار شما چطور ؟

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در دوشنبه 17 بهمن1390  |
 
 

جدول ِ جنایت

متقاطع جرم

عمودی جنازه

افقی مرده !

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در پنجشنبه 13 بهمن1390  |
 
 

صدای خرد شدن می آید .

در هم شکستن .

چه قدر واضح می فهمم / درک می کنم  ؛ این روزها خیلی از چیزها به مویی بند ست .

شبیه پرت گاه .

گویی به اشاره ی دستی بازگشت باشد و به اندک نسیمی سقوط .

عجیب همه چیز به مویی بند ست این روزها .

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در سه شنبه 11 بهمن1390  |
 
 

 شیک واره ایم و بس .

 در شلیک همیشه ی شک رو به شکست .

معمای اخیر هستی این ست : بر خمیر زمانه رد گشته خری و از وی بر جای مانده اثری . حال وامانده ایم که این اثر هنری اثر انگشت تو ست یا امضای من ؟!

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در سه شنبه 4 بهمن1390  |
 
 

پیش کش به آستانه ی روزگارم / به ورم مغزی / به حرف زدن هایم با خودم توی ماشین تنها تا ته جاده !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر آن چه کردیم

در اجابت باد بود

در تعبیر آیه ای روشن :

« بید بی درد را

تبر  می باید بانو » !

 

پی نوشت : اگر می شد این تلفن لعنتی را خاموش کرد ، یک روز تمام را می خوابیدم ... خستگی کم ست !

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در پنجشنبه 29 دی1390  |
 
 

از چشم هایم نمیر

که افتاده ام به خاک خاطره

این همه دار نیاویز

که بیدار نیستم !

 

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در پنجشنبه 22 دی1390  |
 
 

 

* برای آرمان و اتاق کرم اش

خود زندانی

رو به خودم : انسان هم فراموش می شود. حتا اگر تمام تاریخ را در فایل های کامپیوترش بریزد و آدم ها را در آلبوم عکس هایش .

در را بسته ای و کلید را چرخانده ای . درهای زندگی قفل تر از این نمی شود . دنیای تو پنجره ی رو به خیابانی ست که هیچ عابرش برایت دست تکان نمی دهد . دنیای ۱۲ مترمربع و یک کامپیوتر.

رویاهایت هیچ گاه با تو هم آغوش نشدند و تمام شهاب سنگ های کهکشان پای تو را نشانه گرفت .

ولی ... ولی بیرون بزن از لاک اتاقت که کم از فرو ریختن دیوار برلین ندارد .

 

 

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در یکشنبه 18 دی1390  |
 
 

رویش رحمی در رگ ها نیست

جدال ِ جوانه های جرم ست

بر شاخه های خشم و کین

در اندوه واره ی باغ ِ بی بهار

کلاغ ها زیبا ترین اند !

 

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در پنجشنبه 8 دی1390  |
 

قطار که از ریل خارج شد برگشت به مسیر دل خواه چیزی ست فرای سختی و دشواری .

وقتی تمام دانش و توانت را به کار می گیری و گمان می کنی که این بار دیگر درست می شود ولی از قطار که پیاده می شوی دنیایت را برهوت تر از ایستگاه قبل می بینی نه فریادت می آید نه گریه . هی تنم می لرزد . سردم می شود .از پله ها بالا می روم و تاب می خورم ، انگار سرما استخوان هایم را ترکانده ست. قطاری که در رفتنش شکی نیست و شیب بد اقبالی گاه شتاب بیش تری بدان می بخشد .

چشم هایم را می بندم و روی ریل  می دوم رو به این قطار ... نه قطار بعدی و یاهر قطار لعنتی دیگری .

*****

تنم نمی لرزد و دل نمی ریزد . دیگرهراسم از زنگ موبایل نیست که آن سوی خط بار دگر به تکرار در آید که هر دم از این باغ بری می رسد .

دیوانه وار به جان ترمز خطر افتادم و از بیخ درآوردمش . از پنجره به بیرون پرتابش کردم . در باد داد می زنم و می خندم ... می خندم تا اشکم در بیاید.

کف قطار دراز کشیده ام مثلن آسوده . می خواهم به ایستگاه بعدی فکر نکنم ، به بازگشت به مسیر . می خواهم همه چیز بدتر از این شود که هست .

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در سه شنبه 29 آذر1390  |
 
 
بالا